زين الدين محمود واصفى

316

بدايع الوقايع ( فارسى )

رو به سوراخ حيلت ، گرگ دشت مفسدى * خوك صحراى وقاحت ، خرس كوه كافرى موش دكان خرابى ، زاغ گورستان مكر * راسوى باغ فضيحت ، بوم غار مدبرى سردار قاطبهء شياطين ملجأ كافه ملاعين ، ملاذ المتمرد « * » و الكفره « 1 » مفخر الفسقه و الفجره . آن‌كه مثلش نديده [ چشم ] سپهر * به خبيثى و ملحدى و سگى چون وى از مادر « 2 » زمانه نزاد * به نجيسى « 3 » خرى و مسخرگى ديوث بردبار ، برغوث بىوقار ، فص « 4 » خاتم حماقت « * * » ، بيت القصيدة خباثت . اگر آدم بدانستى كه دونى اين‌چنين مدبر « * * * » * بخواهد زاد از او هرگز نديدى روى حوا را « * * * * » همانا كه سبب ابا و ( 58 b ) گردنكشى ابليس از سجود آدم عليه السلام نه از جهت حسد بود ، بلكه وجود آن بىوجود را « 5 » در آئينهء نسل آدم مشاهده كرده ، از ننگ سر به او فرود نياورده . ديباچهء كتاب غوايت و مأبونى ، عنوان نامهء خيانت و بىدينى ، مولانا جبينى ، كوز اسباله « 6 » « * * * * * » و تغير احواله و انقضى اقباله ، ناگاه از در بارگاه درآمد و گفت : السلام عليكم . فقير در جواب گفتم : و عليك السلام يا من جمع بين التنوين و الالف لام « 7 » . و به اين نظير بىنظير

--> ( 1 ) - A ، C : المتمردين الكفره ( 2 ) - A ، C : همچو وى مادر ( 3 ) - P : خسيسى ، T : به خبيثى ( 4 ) - B : رفض ؛ T : فضه ( 5 ) - A ، C : بىجود ( 6 ) - چنين است نسخ ديگر ( 7 ) - A : الللام ( * ) س 5 : كذا ، شايد : ملاذا المتمردين ( * * ) س 9 : فض خاتم حماقت ( * * * ) س 10 : كه دون اينچنين مدبر ( * * * * ) س 11 : روى هوا را ( * * * * * ) س 15 كذا ، شايد : گوز اسباله ، از لغت‌سازىهاى مؤلف